تبلیغات |
my heart | ||
|
قویترین آدم جهان اونی نیست که 250 کیلو رو یه ضرب بزنه. قویترین آدم جهان زنیه که با وجود نامردیها، مزاحمتهای اطرافیان، زورگویی و ترس، هنوز تو این جامعه درس میخونه! رانندگی می کنه، کار می کنه، عاشق میشه، اعتماد می کنه، مادر میشه و به بچه اش یاد میده که ... انسان باشه. روز مادر و روز زن رو به همه مادران شایسته و همه شیر زنان ایران تبریک میگم. طبقه بندی: متفرقه، از استاد زبان پرسیدند عشق چیست؟ گفت: همپای Love است. منبع طبقه بندی: متفرقه،
روزگار عجیبی است من تو را می خواهم، تو او را، او دیگری را و همه ی ما تنهاییم پی نوشت: میگن ساعتها هیچوقت نمی ایستند. اما دیشب انگار ساعتها هم ایستاده بودند. طبقه بندی: متفرقه، بی حوصله ام. بی حوصله برای نوشتن. بی حوصله برای فکر کردن. فکرم تهی است، شاید جایی خودش را جا گذاشته. شاید در همان کوچه های تنهایی، پشت در انتظار. شاید هم در آغوش خسته ی بی نامی که سالهاست در خاک مدفون است. روزگاری فکرم هرسو پر می کشید. روزگاری پر بود از بال و پر. امروز اما... امروز بی حوصله است.
شاید هم بی هدف. مقصدی ندارد که بسویش پر کشد. می خواهد تنها بنشیند و فقط نگاه
کند. گویا تهی است از همه چیز، از همه کس. اما سبک. سبک و آزاد، بی دغدغه. نفسی
عمیق می کشد و خنکای نسیم زمان را حس می کند. چقدر خوب است گاهی تهی شدن. طبقه بندی: شخصی، چندبار برام پیش اومده که مثلا میگن فلانی دارای نیروی مغناطیسی خاص و قوی هست . در اینکه همه افراد نیرویی مغناطیسی برای تاثیر بر دیگران و جذب و یا دفع اونها دارند شکی نیست. اما عده معدودی هستند که دارای میدان قوی تری برای جذب دیگران به خودشون هستند. این نیرو که باعث جذب شدن دیگران به شخص میشه هیچ ربطی به مشخصه های ظاهری و مادی نداره. بعضی میگن این نیرو بیشتر از طریق چشمها منتقل میشه. اما بعضی هم به قدری این نیرو در اونها قوی هست که حتی از راه دور و بدون نگاه کردن در چشم شخص مقابل میتونن این نیرو رو اعمال کنن. البته باید بگم این نیرو معمولا غیر ارادی هست و خودبخود و بدون اطلاع خود شخص، روی دیگران اثر میذاره. این همون نیرویی هست که در اصطلاح عامیانه ی ما به عنوان مهره مار ازش یاد میشه. این اصطلاح تا چه حدی میتونه علمی هم باشه؟ مهره مار(می تونید در موردش سرچ کنید) نیروی مغناطیسی بسیار قوی ای داره و به این دلیل این نیروی انسانی هم به این نام معروف شده. من اطلاع زیادی در موردش ندارم اما می دونم همچین نیرویی در همه افراد هست و همه افراد در اطرافشون یک میدان مغناطیسی دارند اما در افراد مختلف متفاوت هست. کمی در موردش مطالعه کردم. این نیرو بیشتر مربوط به مسائل متافیزیکی میشه. اما نمیدونم واقعا چرا بعضی از افراد در این مورد با دیگران متفاوت هستند و دلیل بیشتر بودن این نیرو در اونها چیه. شاید واقعا دلیلش فقط خدادادی و غریزی باشه. شاید هم بتونه کمی اکتسابی باشه!!؟ شما چی فکر میکنید؟ آیا اطلاعی در موردش دارید؟ چند نفر رو تابحال در اطرافتون دیدید که این نیرو در اونها کاملا مشهود باشه؟ من خودم تابحال فقط یک نفر رو دیدم که این نیرو کاملا در اون مشهود بود و خیلی از افراد از اینکه به راحتی، بدون اینکه اون شخص ظاهر خیلی خاصی داشته باشه و یا کار خاصی در این رابطه انجام داده باشه، جذب اون شخص میشدند، متعجب بودند. شاید خیلی هاشون وقتی ازشون سوال میکردی چرا جذب اون شخص شدی، جوابی براش نداشتند. دلم می خواد دوستان عزیزم اگر تجربیات و اطلاعاتی در این مورد دارن، اینجا در موردش صحبت کنن تا همه استفاده کنیم. طبقه بندی: علمی، تجربیات و دست نوشته های من، یک سال دیگه هم گذشت. داریم آخرین
برگهاش رو ورق می زنیم. قطعا این سال برای همه پر بوده از روزهای رنگارنگ. یک روز
سفید، یک روز سبز، یک روز آبی و... و شاید هم یک روز سیاه. آرزو می کنم سال جدید
برای همه فقط رنگهای دلنشین و روشن داشته باشه. اما حالا که امسال داره تموم میشه،
بهتره توی همین فرصت کمی که باقی مونده برگردیم یه نگاهی بندازیم به روزهایی که
گذروندیم و به کارهایی که کردیم. لازم نیست زیاد به فرصتهایی که از دست دادیم فکر
کنیم و حسرت بخوریم. اما خوبه که این یکی دو روز رو فکر کنیم ببینیم کدوم گوشه ای،
دلی رو شکستیم. من فکر میکنم بدترین گناه دل شکستن باشه. گناهی که میدونم و بارها
دیدم که خیلی زود تقاصش داده میشه. پس دقت کنیم. ببینیم اگه توی کارهای امسالمون
سهمی داشته، همین روزها پاکش کنیم. هرچه زودتر بهتر. امشب برام پیامی اومد: اسفند رو به پایان است، وقت کوچ کردن به فروردین، وقت بخشش، بخشیدن و جلا دادن دل، پس مرا ببخش، اگر با نگاهی یا صدایی یا زبانی بر دلت ترکی انداخته ام.... اما آیا واقعا خدای نکرده دوستی هست که اگر این پیام رو براش بفرستیم با سردی بهش نگاه کنه و ته دلش بگه "نمی بخشم"؟ امیدوارم نباشه. پی نوشت1: پیشاپیش رسیدن سال نو رو به همه شما دوستان عزیزی که در ظول این سال و سال گذشته همیشه همراهان خوبی برام بودید تبریک میگم و براتون بهترین ها رو آرزو می کنم.
پی نوشت2: از دوستان گلم بابت همکاری در پست قبل بی نهایت ممنون. واقعا جملات زیبا و با ارزشی بودند و من واقعا لذت بردم. طبقه بندی: متفرقه، 8 مارس مصادف با روز جهانی زن هست. این روز رو به همه تبریک میگم. لطفا هر کس هر سخن یا متن یا پیغامی در مورد زن و زن بودن داره تو قسمت نظرات بذاره و من اونها رو با اسم فرستنده توی متن اضافه خواهم کرد. می خوام این پست با مشارکت شما دوستان گلم کامل بشه. توی خیلی از جملات و متن ها گاهی مطالبی رو می بینیم که شاید تا بحال بهش توجه نشده. اولین متن رو میذارم که از طریق دوست عزیزم دریا به دستم رسیده و به نظرم واقعا عالی بود. البته نمی دونم نویسنده اش کیه.
تو شاهکار خالقی... تحقیر را باور نکن... بر روی بوم زندگی هرچیز می خواهی بکش... زیبا و زشتش پای توست... تقدیر را باور نکن... تصویر اگر زیبا نبود ... نقاش خوبی نیستی... از نو دوباره رسم کن. خالق تو را شاد آفرید... آزاد آزاد آفرید... پرواز کن تا آرزو... زنجیر را باور نکن... از رابیندرانات تاگور « خشم زن مثل الماس است می درخشد اما نمی سوزاند» : فرستنده دوست عزیزم آقای مجیدبجنوردی خواستم بگویم، فاطمه دختر خدیجهی بزرگ است. دیدم فاطمه نیست. خواستم بگویم، كه فاطمه دختر محمد (ص) است. دیدم كه فاطمه نیست. خواستم بگویم، كه فاطمه همسر علی است. دیدم كه فاطمه نیست. خواستم بگویم، كه فاطمه مادر حسین است. دیدم كه فاطمه نیست. خواستم بگویم، كه فاطمه مادر زینب است. باز دیدم كه فاطمه نیست. نه، اینها همه هست و این همه فاطمه نیست. فاطمه، فاطمه است. منبع: کتاب زن از دکتر علی شریعتی : فرستنده شراره عزیزم زن وقتیکه دوست بدارد ، غیر از محبوب خود چیزی را نمی بیند و هر چه عاطفه ، مهربانی و نوازش و فداکاری دارد تنها برای او به کار می برد آلفونس دوده : فرستنده سویل عزیزم این پست بیشتر شبیه یك كار تحقیقی می مونه . ما زنان موجودات عجیبی هستیم. در عین اینكه رئوف و عاطفی هستیم می تونیم شقی قلب هم باشیم كلا می توان گفت:زن موجودیست پراز احساس و عاطفه و عشق. زن یكی از عجیب ترین و بهترین آفرینش و زیباترین مخلوق خداست . می توان به جرأت گفت كه رفتار، اندیشه ، دیدگاه ، فرهنگ زن می تواند در شكل گیری جامعه تاثیر داشته باشد زیرا آیندگان بدست زنان تربیت می شوند. فرستنده دوست عزیزم خانم محسن نژاد زنها مثل ماهی هستند. بدست آوردن آنها آسان و نگهداشتن آنها مشكل است. فرستنده امیر عزیز زن زشت در دنیا وجود ندارد فقط برخی از زنان هستند که نمیتوانند خود را زیبا جلوه دهند. برنارد شاو : فرستنده ناهید کوچولوی عزیز زن، موجودی برابر بود. زایید. پایبند فرزند شد. محتاج قوت لایموت از جانب مرد شد. نتیجه این شد که هر دو توهم برداشتند. اولی توهم محتاج بودن و آویزان بودن و دومی توهم آقا بالاسر بودن و برتر بودن. و دیری است که هر دو در توهم بسر میبرند. امید که با شناخت و اعتماد به نفس، هر دو از توهم بیرون روند و جایگاه برابر خود در عالم را ببینند: از نوشته های دوست عزیزم آقای عمران زن موجودی که هیچوقت فهمیده نشد!قدرتمندانی بی همتا عاشقانی بی نظیر در عین غم میخندد و الماسهای چشمانش را بی توقع تقدیم میکند توهین ها را نادیده میگیرد و زیر بار مشکلات سر فرود نمی آورد.زن بالفطره نجیب و پاک است احساسگراست در اکثر مواقع قلبش بر مغزش پیروز میشود حس ششم خوبی دارد خیلی زود خوب و بد را تشخیص میدهد زن فرشته خوست و هنگامی که مادر میشود قدرت خدایی می یابد اوج زن بودن چهل سالگیست کوره آتشین احساسش آنقدر قویست که تا آخرعمر فروکش نمیکند.زنها مثل گل هستند و اگر زنی به بیراهه کشانده میشود شک نکن که باغبانی نادان داشته و در آخر: اگر مردی بیا ایران و زن باش! فرستنده دوست عزیزم نسرین خانم به امید اینکه روزی بیاموزیم که زن انسانی است آزاد و برابر با مرد. وقتی هر یک از ما به این باور رسیدیم انوقت قانون مندان مجبور به اصلاح دید قرون وسطییشان هستند : فرستنده شهیره عزیز طبقه بندی: متفرقه، قطعا همه در مورد عشق اول و احساس خاصی که عشق اول به بعضی اشخاص میده، شنیدید. همیشه گفتن عشق اول هیچوقت فراموش نمیشه و کلا عشقی متفاوته. چقدر به این گفته اعتقاد دارید و چقدر می تونه صحت داشته باشه؟ من از چندین نفر سوال کردم. کسانیکه به نوعی در اوایل دوران جوانی و یا حتی نوجوانی اولین عشقشون رو تجربه کردن. منظور من در این پست دقیقا عشق واقعی نیست و بحثی روی کلمه ی عشق ندارم. منظورم همون اولین دوست داشتن و حس خاصی هست که برای اولین بار در مقابل شخص دیگری در خودمون احساس می کنیم. خب با اینکه فکر نمی کردم زیاد هم این حرفها در مورد اولین عشق واقعیت داشته باشه اما در کمال تعجب دیدم که اکثرا و بخصوص آقایون حتی با گذشت سالها هنوز هم با احساس خاصی نسبت به اولین احساس دوست داشتنشون صحبت می کنند و هنوز هم اون رو جزء بهترین و شیرین ترین خاطراتشون میدونن. چیزی هم که در بین همه اونها چه مرد و چه زن مشترک هست اینه که معمولا اولین عشق، پاکترین و ساده ترین عشق هم هست. شاید دلیلش سن کم دو طرف و دیدگاههای متفاوتی باشه که در اون سنین نسبت به دوست داشتن و محبت کردن دارند. اما چند موردی هم دیدم که از اولین عشق به عنوان یک عشق خام و کودکانه یاد می کنن. عشقی که اگر الان به اون دوران برگردند اصلا مناسب خودشون نمی دونند. البته این مورد بیشتر در خانمها دیده میشه. نمیتونم درست قضاوت کنم. اما وجود چنین دیدگاهی بخاطر تغییر معیارها در گذر زمان هست. بخاطر همین مسئله هم کلا ازدواج در سنین کم و معمولا زیر 23 سال توصیه نمیشه. چرا که با گذشت زمان عقیده و دیدگاه هر شخصی ممکنه تاحدی تغییر کنه و طبعا معیارها هم تغییر میکنه. اما از یه سنی به بعد وقتی شخص تقریبا به بلوغ اجتماعی و شخصیتی میرسه می تونه دارای معیارها و عقاید ثابتی باشه. حالا نظر شما دوستان در این مورد چیه؟ آیا اولین عشق همیشه به یاد موندنی و به قول بعضی ها مقدسه یا اینکه فقط یه احساس کودکانه است که به مرور زمان از یاد میره؟ پی نوشت1 : قبلا از نظرات دوستان عزیز و بخصوص یادآوری تجربه های خودشون تشکر میکنم. پی نوشت2: پیشنهاد می کنم آهنگ زیبای محمدرضا هدایتی با نام "با تو آرومم" رو گوش بدید. به نظرم واقعا زیباست و ارزش امتیاز دادن رو داره.( لینک اصلی رو میذارم) طبقه بندی: تجربیات و دست نوشته های من، مدت زیادی هست که رابطه رو تموم کردن اما هنوزم یکی از اونها تلاش داره به طریقی از اون یکی باخبر بشه. می خواد بازم بدونه داره چیکار می کنه. می خواد هنوزم مثل سابق در جریان زندگی شخص مقابل باشه. اما چرا باید این حس رو داشته باشه؟ چرا هنوزم می خواد زندگی و اتفاقات مربوط به اون شخص رو دنبال کنه؟ هر از گاهی زنگ می زنه. می پرسی چرا زنگ زدی؟ میگه هیچی می خواستم حالت رو بپرسم!!! اما آیا واقعا همینطوره؟ آیا واقعا فقط یه احوالپرسی ساده است یا دنبال این هستیم که از کارو زندگی طرف مقابل سر در بیاریم؟ اکثر اوقات چنین رفتاری باعث ایجاد مزاحمت برای شخص مقابل میشه. شاید هم اون شخص به طرق مختلف سعی کنه این مزاحمت رو رفع کنه اما موفق نشه. خب حالا چاره چیه و کلا دلیل این کار از جانب یکی از دو طرف بعد از اتمام رابطه چیه؟ درصد بسیار کمی از این افراد شاید بخاطر دلبستگی و دلتنگی که هنوزم نتونستند کامل از شخص مقابل دل بکنن، اینکارو می کنند. اما اگر دقیق بشیم می بینیم این قضیه برای اکثرشون صادق نیست. چه بسا حتی احساس نفرت و خصومت نسبت به اون شخص دارند اما هنوز هم به بهانه های مختلفی مثل احوالپرسی و ... سعی می کنند از شخصی که در زندگی گذشته شون بوده باخبر بشن. بعضی واقعا قصدشون چیزی جز مزاحمت نیست. شاید تلافی یک عشق سرخورده. شاید هم سرگرمی و سردرگم کردن شخص مقابل. اما خیلی هام به طور ناخودآگاه در ضمیر خودشون دوست ندارند شخص مقابل اون رو بطور کامل از زندگیش حذف کنه. از حذف شدن و فراموش شدن می ترسن. دوست دارن هنوزم در زندگی شخص مقابل جایگاهی برای خودشون داشته باشن هرچند که این جایگاه بسیار ناچیز و کم اهمیت باشه. دلشون می خواد با اینکار هر از چند گاهی به شخص مقابل یادآوری کنند که من هنوزم هستم. هنوزم یادمه که یه روزی توی زندگی تو بودم پس تو نباید یادت بره. میخوان اون شخص همیشه اون رو گوشه ای از زندگیش یادش باشه و حتی بعضی هم توقع دارن برای روابط بعدی هم از اونها نظرخواهی بشه و این خیلی جالبه. اینها همه برمیگرده به جنبه شخصیتی افراد که نیاز به بحث مفصلی داره. جدا از این مسائل اونها می خوان تصور کنن که هنوزم برای اون شخص مطرح هستند و می تونن نقشی داشته باشن. اما آیا اینکار جز گول زدن خودمون نتیجه دیگه ای هم داره؟ چرا سعی نمی کنیم این حس رو اگر در خودمون می بینیم اصلاح کنیم و بذاریم کسانیکه یه روزی توی زندگیمون بودن و حالا دیگه نمی خوان باشن، یه زندگی راحت داشته باشن بدون ما. چرا نمی ذاریم حدفمون کنن؟ چرا دست از خودخواهی و اشتباه بر نمی داریم؟
طبقه بندی: تجربیات و دست نوشته های من، گاهی دیده میشه وقتی یک رابطه ی به
نسبت نزدیک بعد از مدتی به هر دلیلی از بین میره و به زبان عامیانه میگن رابطه رو
کات کردیم یا تمومش کردیم، وقتی دقیق میشی می بینی رابطه به معنای واقعی تموم نشده
و هنوزم دو طرف هرچند با دلخوری، اما بازهم با هم در تماس هستند. حالا گاهی این
تماسها از هر دو طرف هست و گاهی هم از جانب یکی از دو طرف . شاید از نظر بعضی ها
این عجیب باشه که می بینیم هر دو طرف میگن که این رابطه از نظر اونها تموم شده است،
اما بازهم گوشه و کنار گاهی یک تماس کوچیک یا حتی یک پیامک و ... رد و بدل میشه.
اما من اصلا از دیدنش تعجب نمی کنم. عکس العمل خیلی از ماها با دیدن چنین رابطه ای اکثرا ملامت و تحقیره. اکثرا سعی می کنن با نیش و کنایه به اون شخص بگن تو نمی خوای رابطه تموم شه بلکه فقط تظاهر می کنی و حتی بعضی هم عقیده شون اینه که حتما قطع رابطه از طرف شخص مقابل بوده و به این شکل بیشتر اون شخص تماس گیرنده رو سرزنش می کنند. خب باید گفت که شاید گاهی این قضاوت درست باشه اما نمی تونه همیشه صادق باشه. بر فرض که اینطور هم باشه چرا باید ما اون شخص رو سرزنش کنیم؟ چه اشکالی داره آدم برای حفظ دوستی و رابطه ی نزدیکش کمی تلاش کنه؟ چرا اینکار از نظر خیلی از ماها زشت و بی ارزشه؟ بله در اصطلاح عامیانه بهش میگیم منت کشی. اما از نظر من اینا همش حرف و شعاره. شاید اگه خود ما جای اون شخص بودیم بیشتر از اون تلاش می کردیم اما همینکه اینو در دیگران می بینیم شروع می کنیم به سرزنش کردن و تمسخر. متاسفانه توی فرهنگ ما خیلی وقته که اینگونه محبتها بی ارزش شده و جای خودش رو به غرور و تکبر داده. حاضریم هر سختی و بلایی رو تحمل کنیم اما غرورمون رو کنار نذاریم و اکثر اوقات هم که بحث غرور در میون نیست فقط به خاطر ترس از قضاوت دیگران، دست روی دست می ذاریم و ترجیح میدیم عزیزترین شخص زندگیمون رو از دست بدیم تا اینکه مجبور باشیم سرزنش ها و کنایه های اطرافیان رو تحمل کنیم. واقعا چرا ؟ چرا اکثر ما اینطوری هستیم؟ چرا محبت کردن و دوست داشتن و عاشق شدن از نظر خیلی ها مذموم و ناپسنده؟ واقعا آیا این بخاطر فرهنگ ماست؟ که اگه اینطوره چرا پس خودمون رو با عاطفه ترین مردم می دونیم؟ اگه بخاطر دین ماست، مگه غیر از اینه که دین ما بسیار بسیار به محبت کردن و مهر ورزیدن سفارش کرده؟ پس بخاطر چیه؟ مگه غیر از اینه که بخاطر بخل و حسدی که خیلی ها توی دلشون نسبت به یک رابطه ی زیبا وعاشقانه دارن، دیگران رو سرزنش میکنن؟ درسته که وقتی یک رابطه کاملا یه طرفه بشه نباید بذاریم شخصیتمون زیر سوال بره اما وقتی هنوزم راهی برای برگشت هست چرا باید بخاطر غرور و حرف مردم به راحتی یک رابطه ی خوب رو از دست بدیم؟ واقعا چندتا زندگی مشترک رو تابحال دیدید که سر مسائل قابل جبران به راحتی از بین رفته و چند تا زن و شوهر رو دیدید که بعد از جدایی هنوز هم به هم دلبستگی دارند اما بخاطر همین مسائل جرات نمی کنند دوباره به هم برگردند؟ قطعا این موارد کم نیست. واقعا چی شده که ما به اینجا رسیدیم؟ چرا سعی نمی کنیم کمی از بخل و تنگ نظری مون کم کنیم؟ و چه زیبا دکتر شریعتی این روزها رو در نوشته هاش یادآوری کرده: " مردم سرزمین من با نفرت بیشتری به صحنه ی بوسیدن دو عاشق می نگرند تا صحنه ی اعدام... زندگی با چنین مردمانی دردناک است". پی نوشت: ولنتاین مبارک طبقه بندی: تجربیات و دست نوشته های من،
سلام به همه دوستان گلم. دوستان عزیزی که این مدت برام پیغام گذاشتن و نگرانم بودن. واقعا من شرمنده ی همه شما شدم حتی خواننده های خاموش عزیز. مدت یک ماه رو به خاطر مشکل و بیماری ای که داشتم نتونستم در خدمتتون باشم. اما واقعا خوشحالم که توی این دنیای مجازی دوستانی واقعی پیدا کردم. کاش بتونم محبت تک تک شما رو جبران کنم البته در خوشی ها و شادی ها. الان من خیلی بهترم و مشکل خیلی خاصی ندارم. فقط اون اوایل متاسفانه بخاطر بعضی پیش بینی های چند پزشک، استرس و فشار زیادی روی خانواده ام بود اما بر عکس پیش بینی اونها و به لطف دعاهای شما خدا بهم کمک کرد و خیلی زودتر و بهتر روند بهبودیم طی شد. بازم از همه شما دوستان گلم متشکرم. طبقه بندی: شخصی، حس می کنن عاشقن، همدیگرو عشق صدا می زنن، روزها میگذره و هفته ها و ماهها و همه این روزها رو با شادی حاصل از این عشق سپری می کنن... سالها میگذره. هر روز و هر روز با محبت، با شور و با تمامی تمایلات با هم هستند. ثانیه به ثانیه با هم از تمام احساسشون، از تمام خواسته هاشون و حتی تمامی خواسته های جسمیشون حرف می زنن. ماهها با یاد هم، دوریها رو تحمل می کنن. میون این همه شادی و لبخند گاهی هم قهر و دعواهایی هم پیش میاد. اما کمی بعد از اون، باز هم نزدیک شدن. هربار بیشتر از قبل و توی وجود همدیگه غرق شدن. ماهها میگذره. سالها میگذره. اما چی میشه؟ چی میشه که یکدفعه یکیشون دیگه چند روزی پیداش نمیشه؟ چی میشه که با تمام اون روزهای گذشته از زمین تا آسمون فرق میکنه؟ هرچی سراغش رو میگیره پیداش نیست. اما یه دفعه میاد و میگه من دارم میرم. من میرم تو هم برو. برو دنبال زندگیت. برو دنبال سرنوشتت. برو تا خوشبخت تر باشی... مگه میشه؟ مگه میشه بی اون خوشبخت تر بود؟ اما اون میره. میره و راه زندگیشو عوض میکنه. این یکی می مونه. بازم می مونه. مثل همیشه که با هم قهر میکردن. میگه بازم برمیگرده. بازم مثل قبل و اینبار هم به هم نزدیکتر میشیم. منتظر می مونه. منتظر... اما نمیاد. ماهها میگذره اما نمیاد. هیچوقت چند روز بیشتر تنهاش نمیذاشت. تلاش. تلاش و بازهم تلاش میکنه تا برش گردونه یا حتی دلیلش رو بفهمه، اما نمی فهمه. نه می فهمه و نه اون برمیگرده. باورش نمیشه. باورش نمیشه چون همه مسائل رو توی اون همه مدت چک کرده بودن و مطمئن بودن این عشق بوده . عشق بوده پس چی شد که یه دفعه تموم شد؟ روزها میگذره و نمیاد. هفته ها میگذره و ماهها. فقط برنگشتن و بهت و حیرتی که اینجا منتظرش مونده. یک سال میگذره. بیشتر از یک سال تا اینکه... اونیکه رفته بود برمیگرده اما نه واسه موندن با عشقش. شاید واسه اینکه خبری ازش بگیره. عوض شده. پیر شده. دیگه اون چهره ی مردونه اش مثل سابق محکم نیست. توی چشماش غمه. منتظر می خنده، از دیدنش غرق شادی میشه اما اون میگه نخند. نخند که خنده هات مثل همیشه و بدتر از قبل دیوونم میکنه. حالا اومده با کوله باری از ترانه های غمگین. اشکهایی که توی چشمای هردوشونه. اما هنوزم منتظر نمیدونه چرا اون رفت . چرا رفت و چرا هنوزم عاشقه؟ چرا کاری کرد که دیگه راه برگشتی نداشته باشه. منم هرچی از خودم پرسیدم نفهمیدم. شاید کسی جوابشو بدونه. پی نوشت: شاید نتونستم درست توصیفش کنم اما همیشه نمیشه هرچیزی رو با کلمات منتقل کرد. یه اهنگ از شاهین فیروزی میذارم می تونید دانلود کنید. امیدوارم خوشتون بیاد. طبقه بندی: متفرقه، همه میدونیم که خصلت بسیار بد و آزاردهنده ایه. همه اینو میدونیم و وقتی هم حرفش پیش میاد همه تا حد زیادی می خوایم بگیم که این خصلت در ما نیست و در دیگران ممکنه باشه. اما اگه روراست باشیم می بینیم که شاید در وجود همه این صفت وجود داشته باشه منتها مقدار و شدتش متفاوته. منم نمی تونم بگم که این خصلت کلا در من وجود نداره. منم شاید گاهی به بعضی موقعیتها ته دلم حسادت کردم و حرص خوردم. مقداری حسادت شاید در همه وجود داشته باشه اما متاسفانه یه عده هم هستند که ذاتا حسود هستند و اگر دقت کنید می بینید تمام زندگیشون به همین خصلت منتهی میشه. همیشه فکر می کردم ممکن نیست کسی وجود داشته باشه که به قدری حسادتش زیاد باشه که این صفت بتونه تمام زندگیش رو تحت تاثیر قرار بده.اما حالا می بینم کسانی هستند که تمام طول روز رو در کنکاش در مورد موفقیت ها و خوشبختی ها و شادیهای اطرافیانشون هستند و مدام به دنبال بهانه ای هستند تا اون موفقیت و خوشبختی رو کم ارزش جلوه بدن. طرف یه ماشین خوب خریده، وقتی میبیه میگه معلوم نیست پولش رو از کجا آورده حتما کار خلاف میکنه. یکی داماد خوبی نصیبش شده، میگه دارن تظاهر میکنن واسه اینکه پسره خوب باشه کلی دارن بهش باج میدن. یکی دانشگاه خیلی خوبی قبول شده میگه منم اگه مدام توی خونه یکی کارامو انجام میداد الان دکترا قبول شده بودم و... تمام روز چشمش دنبال پیدا کردن یه نقص توی خوشی دیگرانه و شبها هم موقع خواب کلی فکر و خیال توی سرش که فردا چیکار کنم و چی بگم که جلوی اونها کم نیارم و واقعا این عجیبه. عجیبه این همه حماقت و این طینت سیاه. وقتی خوب دقت می کنم می بینم این خصلت واقعا به خود شخص حسود ضربه میزنه. شاید مقدار خیلی کمی هم طرف مقابل رو آزار بده اما اونچه که خیلی آزاردهنده است برمیگرده به خود شخص حسود. واقعا این مثل که گفتن"حسود هرگز نیاسود" خیلی خیلی در زندگی افراد حسود مشهوده. این اشخاص بجای اینکه به خودشون زحمتی بدن و سعی کنن اونها هم مثل اطرافیانشون موفق و خوشبخت باشن تمام وقت و انرژیشون رو صرف تخریب موفقیتهای دیگران می کنند و جالب اینه که خیلی دیدم افراد بسیار حسودی که شبانه روز هم تلاش می کنن، اما هیچ وقت به هم رده های خودشون نمیرسن. دارم فکر می کنم شاید این ذات خراب اجازه نمیده که روزگار بر وفق مرادشون بچرخه و همیشه خودشون تخریب میشن. بعضی جاها شنیدم که میگن بعضی از این افراد به قدری حسادتشون زیاده که یه انرژی منفی به طرف مقابلشون منتقل میکنن و باعث میشن موفقیت اون شخص تا حدی تخریب بشه اما من بهش اعتقادی ندارم. نمیتونه درست باشه. شخص حسود فقط می تونه تمام روزها انرژی خودش رو صرف همین افکار بیهوده کنه و تمام شبها با اون همه حقارت و حرصی که توی وجودش هست بخواب بره. واقعا نمی دونم اینطور افراد ذاتا اینطور هستند و به گونه ای دچار بیماریهای شخصیتی هستند و یا اینکه خودشون می خوان و اصرار دارن که اینطور باشن. اما چیزی که در هر صورت وجود داره عقده های حقارتی هست که شخص در دوران کودکی متحمل شده و حالا این شخص به این طریق سعی در تخلیه روحی خودش داره، اما بجای تخلیه روحی هر روز روحش خسته تر و کثیف تر میشه. پی نوشت: دوستان عزیزی که کامنت خصوصی میذارن اگر وبلاگ ندارن لااقل یه ایمیل بذارن تا من بتونم جواب سوالاتشون رو بدم. طبقه بندی: تجربیات و دست نوشته های من، به زبان دکتر شریعتی: حسین (ع) یك درس بزرگتر ازشهادتش به ما داده است و آن نیمهتمام گذاشتن حج و به سوی شهادت رفتن است. حجی كه همه اسلافش، اجدادش، جدش و پدرش برای احیای این سنت، جهاد كردند. این حج را نیمهتمام میگذارد و شهادت را انتخاب میكند، مراسم حج را به پایان نمیبرد تا به همه حجگزاران تاریخ، نمازگزاران تاریخ، مؤمنان به سنت ابراهیم، بیاموزد كه اگر امامت نباشد، اگر رهبری نباشد، اگر هدف نباشد، اگر حسین (ع) نباشد و اگر یزید باشد، چرخیدن بر گرد خانه خدا، با خانه بت، مساوی است. در آن لحظه كه حسین (ع) حج را نیمهتمام گذاشت و آهنگ كربلا كرد، كسانی كه به طواف، همچنان در غیبت حسین، ادامه دادند، مساوی هستند با كسانی كه در همان حال، بر گرد كاخ سبز معاویه در طواف بودند، زیرا شهید كه حاضر نیست در همه صحنههای حق و باطل، در همه جهادهای میان ظلم و عدل، شاهد است، حضور دارد، میخواهد با حضورش این پیام را به همه انسانها بدهد كه وقتی در صحنه نیستی، وقتی از صحنه حق و باطل زمان خویش غایبی، هركجا كه خواهی باش! حسین بیشتر از آب تشنه ی لبیک بود.افسوس که به جای افکارش، زخم های تنش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند. حسین ضعیفی که باید برای او گریست نبود... آموزگار بزرگ شهادت اكنون برخاسته است تا به همه آنها كه جهاد را تنها در توانستن مى فهمند و به همه آنها كه پیروزى بر خصم را تنها در غلبه، بیاموزد كه شهادت نه یك باختن، كه یك انتخاب است؛ انتخابى كه در آن، مجاهد با قربانى كردن خویش در آستانه معبد آزادى و محراب عشق، پیروز مى شود و حسین «وارث آدم» - كه به بنىآدم زیستن داد - و «وارث پیامبران بزرگ» - كه به انسان چگونه باید زیست را آموختند ... از هنگامی كه به جای شیعه علی (ع) بودن و از هنگامی كه بهجای شیعه حسین (ع) بودن و شیعه زینب (س) بودن، یعنی «پیرو شهیدان بودن»، «زنان و مردان ما» عزادار شهیدان شدهاند و بس، در عزای همیشگی ماندهایم! (دکتر علی شریعتی) پی نوشت: سخنان دکتر گویای همه چیز در مورد واقعیت امام حسین هست. طبقه بندی: سخنان بزرگان، |
| |
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin] | ||